معنی منخزل
5 بازدید
[ مُ خَ زِ ] (ع ص) منقطع و بریده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب): کارها همه این مرد می برگزارد که پدریان منخزل بودند و منحرف. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۳۲۹). || با تبختر راه رونده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منخزل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زل» برای سرودن شعر