معنی منخرم
6 بازدید
[ مُ خَ رِ ] (ع ص) شکافته گردنده و بریده شونده. (آنندراج). شکافته و بریده شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). بینی بریده و گوش سوراخ کرده شده. (غیاث): هین عنان درکش پی این منهزم درمران تا تو نگردی منخرم.مولوی. - منخرم گردانیدن؛ شکافتن. از هم دریدن : اساس گفتهٔ من جمله منهدم کند و قواعد سعی مرا منخرم گرداند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۱۶).
کلمات همقافیه با «منخرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر