معنی منح
6 بازدید
[ مَ ] (ع مص) دادن. (المصادر زوزنی) (از منتهی الارب) (آنندراج). دادن و عطا کردن. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || منح الناقة؛ پشم و شیر و بچه ناقه خاص کرد جهت وی. (منتهی الارب) (آنندراج): منح الناقة او الشاة؛ داد ماده شتر و یا گوسپند را به اینکه پشم و شیر و بچهٔ آن مال او باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مِنحَة شود.[ مِ نَ ] (ع اِ) جِ مِنحَة. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به منحة شود.[ مُ نُ ] (ع اِ) جِ منیحة. (ناظم الاطباء). رجوع به منیحة شود.
کلمات همقافیه با «منح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نح» برای سرودن شعر