معنی منجی
13 بازدید
[ مُ ] (ع ص) رهاننده. (یادداشت مرحوم دهخدا) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نجات دهنده. رهاکننده. رستگاری دهنده. نجات بخش. رهایی بخش. رهایی دهنده. مقابل مهلک. (یادداشت مرحوم دهخدا): پس شاه... گفت اگرچه «یهه» ندیمی قدیم و منادمی ملازم و مناجیی منجی و کافی به همهٔ خیرات مکافی باشد... (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۹۱).[ مِ جا ] (ع اِ) هر چیز که بدان استنجا می کنند از سنگ و کلوخ و جز آن. (ناظم الاطباء).[ مَ جا ] (ع اِ) رجوع به منجا شود.
کلمات همقافیه با «منجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر