معنی منجک

معنی منجک

5 بازدید
[ مَ جَ ] (اِ) آن بود که مشعبدان بدو قلم و چیزها برجهانند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۷۲). یکی از جمله شعبده هایی است که شعبده بازان کنند و آن چنان است که پاره های آهن و سنگ ریزه را در کاسهٔ آب ریزند و یک یک را از کاسه بیرون جهانند و همچنین قلم را از دوات. (برهان). شعبده ای است که مشعبدان کنند، چنانکه آهن پاره ها در کاسهٔ پر از آب کنند و به شعبده از کاسه برجهانند. (فرهنگ رشیدی) (آنندراج) (از ناظم الاطباء): به منجک جهاندی مرا از درت بهانه نهادی تو بر مادرت. منجیک (از لغت فرس چ عباس اقبال ص ۲۷۲). از کون خر فروتر و پنج ارش می برجهد سبکتر از منجک. منجیک (از لغت فرس ایضاً ص ۲۷۲). || به معنی برجستن باشد. (برهان) (فرهنگ جهانگیری) (آنندراج). برجستگی. (برهان). ظاهراً از معنی اول استخراج کرده اند. (از حاشیهٔ برهان چ معین). || به معنی گهواره هم هست که به عربی مهد گویند. (برهان). گهواره. مهد. (از ناظم الاطباء): المهد؛ منجک. (مهذب الاسماء).
[ مُ جَ ] (اِ مصغر) مصغر منج است که زنبور عسل باشد. (برهان). زنبور خرد. (ناظم الاطباء). منج خرد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || به معنی قرنفل هم آمده است. (برهان). میخک و قرنفل. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «منجک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید