معنی منجمد

معنی منجمد

6 بازدید
[ مُ جَ مِ ] (ع ص) بسته و فسرده شونده، چنانکه آب یا روغن و غیره از سردی بسته گردد. (غیاث) (آنندراج). بسته و فسرده و هر چیز صلب و سخت و ضد مایع. (ناظم الاطباء): اگرچه کرم این بزرگان مغلق ابد است و چشمهٔ سخای این مهتران منجمد سرمدی... (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۵۰). لفظش چو لعل منجمد از خندهٔ هوا خطش چو در منعقد از گریهٔ غمام. فرید کافی (از لباب الالباب چ نفیسی ص ۱۱۰). در آب منجمد بفروز آتش مذاب چون خاک ده به باد فنا انده جهان. ابن یمین. قطره ای از تموج دریا در زمستان فتاد در صحرا خویش را منجمد ز شدت برد هستی مستقل توهم کرد.جامی. - آب منجمد؛ یخ. (ناظم الاطباء). - اقیانوس منجمد جنوبی؛ اقیانوسی که نیمکرهٔ جنوبی زمین را فراگرفته و در تمام سال به علت سرمای شدید یخبندان است. - اقیانوس منجمد شمالی؛ اقیانوسی که نیمکرهٔ شمالی را فراگرفته و همانند اقیانوس منجمد جنوبی سرد و یخبندان است. - منجمد شدن؛ بستن. فسردن. افسردن. یخ بستن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «منجمد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید