معنی منجبر
6 بازدید
[ مُ جَ بِ ] (ع ص) تندرست و نیکوحال شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بهبودیافته. اصلاح شده. به صحت بازآمده. التیام یافته. جبران شده : تا حال او و بقایای حشم به صلاح بازآمد و همهٔ خللها منجبر شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۶۲).
کلمات همقافیه با «منجبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر