معنی منتقض
6 بازدید
[ مُ تَ قِ ] (ع ص) بنا و تاب رسن باز کرده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ریسمان تاب بازکرده و بنای ویران شده. (ناظم الاطباء). || پیمان شکسته. (آنندراج) (از منتهی الارب). عهد و پیمان شکسته شده. (ناظم الاطباء). رجوع به انتقاض شود. || باطل شونده. باطل : مذهب مالک و احمد... آن است که اگر به شهوت پاسد طهارت منتقض شود و اگر بی شهوت بود منتقض نشود. (کشف الاسرار ج ۲ ص ۵۱۹). جماعتی از اصحاب وی برآنند که به پاسیدن این هر سه طهارت منتقض نشود. (کشف الاسرار ج ۲ ص ۵۱۹).
کلمات همقافیه با «منتقض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قض» برای سرودن شعر