معنی منتظمی
5 بازدید
[ مُ تَ ظِ ] (حامص) منتظم بودن. مرتب و بسامان بودن : چشم بد دور که بس منتظم است آن دولت آری آن دولت را منتظمی معهود است. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ۵۶). رجوع به مُنتَظِم شود.
کلمات همقافیه با «منتظمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر