معنی منتظر

معنی منتظر

8 بازدید
[ مُ تَ ظِ ] (ع ص) درنگ کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب). آنکه درنگ می کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || چشم دارنده. (دهار) (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آنکه چشم می دارد و کسی که انتظار می کشد و چشم داشت دارد. (ناظم الاطباء). چشم براه. چشم در راه. مترقب. مترصد. بیوسان. نگران. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ج، منتظرین، منتظرون : {/Bوَ اِنْتَظِرُوا إِنََّا مُنْتَظِرُونَ. ۱-۴۱۱:۱۲۲/}(قرآن ۱۱/۱۲۲). {/Bفَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ اِنْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ .۱-۶۳۲:۳۰/} (قرآن ۳۲/۳۰). {/Bفَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ اَلْمُنْتَظِرِینَ. ۲۴-۲۸۷:۷۱/}(قرآن ۷/۷۱). منتظر آواز کوس باشید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۷). منتظر آنکه هم اکنون مردم ایشان را برگردانند و برایشان زنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۴۲). دی شد و امروز نپاید همی دی شد و تو منتظر بهمنی.ناصرخسرو. لشکر مردگان بر در شهر منتظر تواند و عهد کرده اند تا ترا نبرند برنخیزند. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص ۷۷۶). اگر کسی به بازی و خنده مشغول باشد در وقتی که لشکر بر در شهر باشد و منتظر وی... از وی احمق تر که باشد. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص ۷۷۶). در عنکبوت نگاه کن که... خویشتن سرنگون از یک گوشه درآویزد منتظر آنکه تا مگسی بپرد که غذای وی آن بود. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص ۷۹۱). داود طایی را دیدند که به شتاب می شد به نماز، گفتند این چه شتاب است؟ گفت: لشکر در شهر است منتظر منند. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص ۸۶۹). منتظر وصلت تو خواهم بودن آری الانتظار موت الاحمر.مسعودسعد. منتظر بود این سعادت را جهان از دیرباز یافت مقصود و برون آمد ز بند انتظار. امیرمعزی (دیوان چ اقبال ص ۳۰۱). منتظر می باشم که اگر مهمی باشد من آن را... کفایت کنم. (کلیله و دمنه). همیشه منتظرم هدیهٔ هدایت را ولیک مهدی در مهد نیست منتظرم. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۲۰۲). گام برون نه یکی، کز پی بوسیدنش مردمک دیده ها، منتظر کام تست. سنائی (ایضاً ص ۳۷۸). بر فلک چهارمین عیسی موقوف را وقت خروج آمده ست منتظر رای تست. سنائی (ایضاً ص ۳۷۹). زیرا که منتظر غیری نبود و همیشه باشد که قائم به خود است به غیر، نی. (چهارمقاله ص ۷). خواجه... وصیت نامه بنوشت... و خصمان را بحلی خواست و کار را منتظر بنشست. (چهارمقاله ص ۹۹). مردی اندر نزدیک وی شد، گفت: مرا وصیتی کن. گفت: مردگان منتظر تواند. (ترجمهٔ رسالهٔ قشیریه چ فروزانفر ص ۳۶). منتظران تواند مانده ترنجی به کف رخش برون تاز هان پرده برانداز هان. خاقانی. عقل درختی است پیر منتظر آن کز او خواهی تختش کنند خواهی چوگان او. خاقانی. منتظری تا ز روزگار چه خیزد عقل بخندد جز انتظار چه خیزد؟خاقانی. قرب بیست هزار مرد از مطوعهٔ اسلام از اقصای ماوراءالنهر آمده بودند و منتظر ایام حرکت سلطان نشسته. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۰۸). منتظر راحت نتوان نشست کان به چنین عمر نیاید به دست.نظامی. سرخ گلی غنچه مثالم هنوز منتظر باد شمالم هنوز.نظامی. منتظران را به لب آمد نفس ای ز تو فریاد به فریاد رس.نظامی. منتظر صدهزار گونه بدی گشت هرکه مزاج زمانه نیک بدانست. (از تاج المآثر). با نفس مطمئنه در این خاک روز و شب بیدار خفته منتظر صبح محشرم. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص ۱۳۷). منتظر گو باش بی گنج آن حقیر زآنکه ما غرقیم حالی در عصیر. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۳۸۲). منتظر که کی شود این شبه به سر تا برآید از گشادن بانگ در. مولوی. منتظر ایشان و او هم منتظر تا که جمع آیند خلق منتشر. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۱۵۳). منتظر بنهاده دیده در هوا از زمین بیگانه عاشق بر سما. مولوی (ایضاً ص ۳۹۶). دمی منتظر باش بر طرف بام که بیرون فرستم به دست غلام.(بوستان). معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر کبر رها نمی کند کز پس و پیش بنگری. سعدی. و اعیان این مملکت به دیدار او مفتقرند و که پیوسته منتظر و مترصد بود که بر لفظ شیخ چه می رود. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۲۲۲). بعد از آن سنت ظهر بگزارد و به جهت فرض، منتظر جماعت بنشیند. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۳۲۴). حکایت از جنید که وقتی در مسجد... بودم با جماعتی منتظر جنازه ای که بر وی نماز کنیم. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۲۰۵). منتظر بودند خلقان مدتی این فتح را جمله را دادی به یک ساعت خلاص از انتظار. ابن یمین. - منتظرالوزاره؛ لقبی است طعنه آمیز و دربارهٔ کسی گویند که در حرکات و سکنات چنان نماید که بزودی به منصب وزارت رسد بی آنکه موقعیت و یا شایستگی احراز آن را داشته باشد. - منتظر خدمت؛ (اصطلاح حقوق اداری) عبارت است از حال و وضع مستخدمی که طبق قانون استخدام کشوری تصدی شغلی را به عهده نداشته و در انتظار ارجاع خدمت است. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی). کارمندی که به طور موقت از کار برکنار شود و هرگاه در طول برکناری از کار، حقوق ایام انتظار خدمت دریافت دارد او را منتظر خدمت با حقوق گویند و اگر حقوقی به وی پرداخت نشود منتظر خدمت بدون حقوق نامند. - منتظر داشتن؛ چشم براه نگه داشتن. منتظر گذاشتن : زن حجام بیامد و گفت دوست چندین منتظر چرا می داری. (کلیله و دمنه). - منتظر شدن؛ نگران شدن و درنگ کردن با تشویش. (ناظم الاطباء). پاییدن. انتظار کشیدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - منتظر کردن؛ نگران کردن. (ناظم الاطباء). - منتظر گذاشتن؛ چشم براه نگه داشتن. - منتظر گشتن؛ چشم براه شدن. مترقب گردیدن : منتظر گشتند زخم قهر را قهر آمد نیست کرد آن شهر را.مولوی. - منتظر ماندن؛ انتظار کشیدن. چشم براه بودن : منتظر مانی در آن روز دراز در حساب و آفتاب جان گداز.مولوی.
[ مُ تَ ظَ ] (ع ص) چشم داشته شده. مورد انتظار. کسی یا چیزی که چشم براه او باشند: این وعید در حق جهودان باقی است و منتظر. (کشف الاسرار ج ۲ ص ۵۲۵). هست از تو منتظر که نهی حشمتش به سر چو نان که حشمت پدر الب ارسلان نهاد. امیرمعزی (دیوان چ اقبال ص ۱۸۶). با این همه درد فراق بر اثر و سوز هجران منتظر. (کلیله و دمنه). همیشه منتظرم هدیهٔ هدایت را ولیک مهدی در مهد نیست منتظرم. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۲۰۲). ناید اندر کرشمهٔ نظرت هرچه تقدیر منتظر دارد. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ۱۲۵). - امام منتظر. رجوع به مدخل بعد شود. - مهدی منتظر. رجوع به مدخل بعد شود.
[ مُ تَ ظَ ] (اِخ) لقب امام دوازدهم شیعه، محمد مهدی (ع) است. مهدی موعود. مهدی منتظر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): نصرت اسلام و قهر کفر از آن سان کرده ام کآفرین گوید اگر بیند امام منتظر. ابن یمین (دیوان چ باستانی راد ص ۹۲). آن امام ذوالاحترام در کنیت و نام با حضرت خیرالانام علیه و آله تحف الصلوة و السلام... موافقت دارد و مهدی و منتظر و الخلف الصالح و صاحب الزمان و حجة و قائم از جملهٔ القاب آن جناب است. (حبیب السیر چ خیام ۲ ص ۱۰۰). رجوع به مهدی شود.

کلمات هم‌قافیه با «منتظر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ظر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید