معنی منتجم
6 بازدید
[ مُ تَ جِ ] (ع ص) روشن و تابان. (غیاث) (آنندراج). برآمده و طلوع کرده. (از ناظم الاطباء). فروزان. درخشان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): گفت حق در آفتاب منتجم ذکر {/Bتَزََاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ ۶-۸۱۸:۱۷/}. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۶۰). هر پیمبر که درآید در رحم نجم او بر چرخ گردد منتجم. مولوی (ایضاً ص ۱۵۱). || سرما و باران برطرف گشته. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به انتجام شود. || ابر واشده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منتجم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جم» برای سرودن شعر