معنی منبنده
6 بازدید
[ مَ بَ دَ / دِ ] (اِ مرکب) مَنِ بَنده. نویسنده یا شاعر از خود چنین تعبیر کند تواضع را. رهی. حقیر: منت تو گردن من بنده را سخت به یکبار گرانبار کرد. عثمان مختاری (دیوان چ همایی ص ۵۹۶). منت خدای را که به فر خدایگان من بنده بیگنه نشدم کشته رایگان.امیرمعزی. رجوع به ترکیب های من شود.
کلمات همقافیه با «منبنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر