معنی منبن
7 بازدید
[ مُ نَ بْ بَ ] (ع ص) عنقود منبن؛ خوشهٔ انگور که بعض بر آن خورده باشد. (منتهی الارب). خوشهٔ انگوری که بعضی از دانه های آن را خورده باشند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منبن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بن» برای سرودن شعر