معنی واژه منبج
4 بازدید
[ مِمْ بَ ] (ع ص) آنکه گوید آنچه نکند. (منتهی الارب) (آنندراج). آنکه گوید و قول دهد هر آنچه نکند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُمْ بَ ج ج ] (ع ص) ستور فربه و فراخ تهیگاه از خوردن گیاه. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَمْ بِ ] (اِخ) شهرکی است [ اندر ناحیت شام ] اندر بیابان استوار. (از حدودالعالم چ دانشگاه ص ۱۷۰). نام موضعی در شام. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). شهری بوده از اقلیم چهارم در میان حلب و فرات که آن را انوشیروان دادگر بنا کرده. در شاهد صادق آمده که انوشیروان در آن سرزمین با قیصر روم محاربه کرده و او را شکست داد و براند و بر زبان راند که «من به»، یعنی من بهترم و بفرمود در همان زمین شهری بساختند و نام آن را «من به» نهادند و به «من به» مشهور شد. اعراب آن را معرب کرده منبج خواندند و جزو ولایات شام شد. (انجمن آرا). اسم شهری و آن اعجمی است. (از المعرب جوالیقی). شهری است قدیم و گمان می کنم که رومی باشد و بطلمیوس گوید: طول منبج ۷۱ درجه و ۱۵ دقیقه است. و صاحب زیج گوید: طول آن ۶۳ درجه و سه چهارم درجه و عرضش ۳۵ درجه است. شهری است بزرگ و پرنعمت و میان آن و فرات سه فرسخ است و با حلب ده فرسخ فاصله دارد و شاعرانی چند از این شهر برخاسته اند که معروفترین آنها بحتری است. (از معجم البلدان). قصبه ای است در ولایت حلب واقع در ۱۱۰ کیلومتری شمال شرقی شهر حلب. و سکنهٔ آن از نژاد چرکس هستند. (از قاموس الاعلام ترکی) نام قضایی است در سوریه از ولایت حلب. شهری است قدیم و ۲۰۰۰ تن سکنه دارد. (از اعلام المنجد): اقلیم چهارم آغازد از زمین چین و تبت... و موصل و آذربادگان و منبج و طرسوس و حران و ثغرهای ترسا آن و انطاکیه... (التفهیم ص ۱۹۱). شنبهٔ دویم رجب سنهٔ ثمان و ثلثین و اربعمائة به سروح آمدیم، دویم روز از فرات بگذشتیم و به منبج رسیدیم و آن نخستین شهری است از شهرهای شام، اول بهمن ماه قدیم بود و هوای آنجا عظیم خوش بود هیچ عمارت از بیرون شهر نبود. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۱۱). رجوع به معجم البلدان و قاموس الاعلام ترکی شود.