معنی مناکرت
3 بازدید
[ مُ کَ / کِ رَ ] (از ع، اِمص) مناکرة. رجوع به مناکرة و مناکره شود. - مناکرت کردن؛ مبارزه کردن. معارضه کردن. مقاومت و پایداری کردن : روزگار در تیسیرمراد او مناکرت و مناکدت می کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۹۲).
کلمات همقافیه با «مناکرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر