معنی مناکرة
6 بازدید
[ مُ کَ رَ ] (ع مص) کارزار کردن. (تاج المصادر بیهقی). کارزار کردن و با هم جنگیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). مقاتله. محاربه. و گویند: بینهما مناکرة. قال ابوسفیان: «ان محمداً لم یناکر احداً الا کانت معه الأهوال». (از اقرب الموارد). رجوع به مناکرت و مناکره شود. || با کسی به دها و زیرکی نبرد کردن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مناکرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر