معنی مناع
7 بازدید
[ مَ ن نا ] (ع ص) بازدارنده. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). بسیار بازدارنده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بسیار منع کننده. (غیاث) (آنندراج): آنچه از او آمد از من همی نیاید، مرا حیایی مناع است. (چهارمقاله ص ۶۷). خویشتن را دوست دارد کافر است زآنکه او مناع شمس اکبر است مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۳۱۳). چنگ در غلغله آید که کجا شد منکر جام در قهقهه آید که کجا شد مناع.حافظ. || بخیل. ممسک. منه مناع للخیر. (از اقرب الموارد). - مناع خیر. رجوع به ترکیب بعد شود: چو مناع خیر این حکایت بگفت ز غیرت جوانمرد را رگ نخفت. سعدی (بوستان). - مناع للخیر؛ آنکه دیگری را از خیرات و کارهای نیک بازدارد و منع کند. (ناظم الاطباء). مأخوذ از آیهٔ کریمهٔ {/Bمَنََّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ ۱-۴۶۸:۱۲/} یا آیة{/B مَنََّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُرِیبٍ ۱-۴۵۰:۲۵/}. مانع خیر: شما چرا مناع للخیر می شوید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مناع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر