معنی مناظم
5 بازدید
[ مَ ظِ ] (ع اِ) جِ نظم. (ناظم الاطباء). || جِ مَنظِم. جاهای نظم. (از اقرب الموارد). جاهای ترتیب و نظم. || جاهای پیوستن. (غیاث) (آنندراج). || طرز جریان و پیشرفت مرتب امور. آنچه موجب نظم و ترتیب نیکو در جریان کارها باشد. (کلیله و دمنه چ مینوی حاشیهٔ ص ۲۹ و ۳۸): به نصرت دین حق و رعایت مناظم خلق مؤکد شود. (کلیله و دمنه ایضاً ص ۲۳). در معرفت کارها و شناخت مناظم آن رای صائب و فکرت ثاقب روزی کرد. (کلیله ایضاً ص ۲۹). مجموعی سازند مشتمل بر مناظم حال و مآل و مصالح معاش و معاد. (کلیله ایضاً ص ۳۹). طرازندهٔ مناظم ملت و نوازندهٔ اعاظم امت... (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۳۲۹). از برای مصالح معاد و مناظم معاش... انبیا را بعث کرد. (سندبادنامه ص ۳). مناظم عباد... متفرق گردد. (سندبادنامه ص ۵). از بهر مناظم کار عالم و مجاری احوال عالمیان. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۹۸). مناظم دوام ملک بر وفق مراد چون توان داشت؟ (مرزبان نامه ایضاً ص ۱۸۱). در حفظ مناظم حال و ضبط مصالح مآل... اعتماد حاصل آمد. (مرزبان نامه ایضاً ص ۴۰). زنگ حزن و ملال از مرآت جنان ناظمان مناظم فضل و کمال بزداید. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲).
کلمات همقافیه با «مناظم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظم» برای سرودن شعر