معنی مناسبت

معنی مناسبت

5 بازدید
[ مُ سَ / سِ بَ ] (از ع، اِمص) موافقت و پیوستگی و علاقه و ارتباط و مشابهت. (ناظم الاطباء). مناسبة: اما اصل دوستی را که بنابر مناسبت بود منقطع نکند. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص ۸۳۸). رخسار و قامتش ز طریق مناسبت ماه شب چهارده بر خط استواست. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص ۲۰). گفت: ای سفیه! آخر شتر را با تو چه مناسبت است و ترا بدو چه مشابهت؟ (گلستان). خط مشکبوی و خالت به مناسبت تو گویی قلم غبار می رفت و فروچکید خالی.سعدی. - بمناسبت (در حال اضافه)؛ بجهتِ. بسببِ : از ایشان بمناسبت طهارت طینت به قلوب امم رسیده. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۴۹). از قلوب و نفوس امت بمناسبت صفا و طهارت چندین هزار جداول استعداد مهیا گردانید. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۶۱). بمناسبت صفا و طهارت، قبول نزول علم پدید آمد. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۶۱). - بی مناسبت؛ عدم موافقت. (ناظم الاطباء). - || بی جا و بی موقع و بی معنی. - مناسبت افتادن؛ توافق پیدا شدن : احوال ما و ایشان در لوح محفوظ نبشته است چون باطن آدمی را با آن مناسبتی افتد در خواب احوال ایشان را از آنجا بداند و چون ایشان را مناسبتی افتد احوال ما بدانند. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص ۸۷۶). - مناسبت دادن؛ موافق ساختن. سازگار کردن : سعید کسی است که اینجا طبع خود را با آن مناسبت داده باشد تا آن موافق وی بود و همهٔ ریاضتها... برای این مناسبت است. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص ۸۵۲). -مناسبت داشتن؛ ارتباط داشتن. متناسب بودن چنانکه لذتی که گرسنه یابد از بوی طعام با لذت خوردن مناسبت ندارد لذت معرفت با دیدار همچنین بود. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص ۸۴۵). سیاقت کتاب البته مناسبتی ندارد. (کلیله و دمنه). شیر... گفت: این اشارات با مروت مناسبت ندارد. (کلیله و دمنه). و این صنعت چون عذب و مطبوع افتد و اوصاف آن از روی معنی با مقصود مناسبتی دارد... پسندیده باشد. (المعجم چ دانشگاه ص ۴۲۷). || شایستگی. سزاواری. لیاقت. (از ناظم الاطباء): کمال این منزلت رسول را بود... و بعد از او بحسب مناسبت و اندازهٔ قرب خواص امت او را نصیبی از آن کرامت شد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۳۴۱). -بی مناسبت؛ عدم شایستگی و عدم لیاقت. (ناظم الاطباء). || با هم نسبت داشتن. (غیاث). خویشی. (از ناظم الاطباء) . رجوع به مناسبة شود. || (اصطلاح کلام و حکمت) نزد متکلمان و حکماء، اتحاد در نسبت است و آن را تناسب نیز گویند، مانند زید و عمرو هرگاه در فرزندی بکر مشارکت داشته باشند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || (اصطلاح بدیع) مناسبت که آن را تناسب و توفیق و ائتلاف و تلفیق و مراعاةالنظیر نیز گویند جمع کردن چیزی است با آنچه مناسب آن است و طباق و مطابقه از این تعریف بیرون است، زیرا تناسب در طباق به تضاد است و حال آنکه در مناسبت جز این است. (از کشاف اصطلاحات الفنون).

کلمات هم‌قافیه با «مناسبت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید