معنی مناسبة
5 بازدید
[ مُ سَ بَ ] (ع مص) هم شکل شدن و مانستن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). هم شکل شدن. (از ناظم الاطباء). || با کسی خویشی داشتن. یقال فلان یناسب فلاناً فهو نسیبه؛ ای قریبه. (منتهی الارب). با کسی خویشی داشتن. (آنندراج). مشارکت در نسب. (از اقرب الموارد): بینهما مناسبة؛ میان آن دو نسبت و خویشاوندی است. نزدیک شدن به کسی در مشابهت. (از ناظم الاطباء). رجوع به مناسبت شود.
کلمات همقافیه با «مناسبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر