معنی منادی‌گر

معنی منادی‌گر

5 بازدید
[ مُ دا گَ / مُ گَ ] (ص مرکب) جارزننده. جارچی. آنکه خبری را به بانگ بلند به آگاهی عموم برساند: بگشتی منادی گری در سپاه که ای نامداران و گردان شاه.فردوسی. منادی گری برکشیدی خروش که ای نامداران با فر و هوش.فردوسی. منادی گری را بفرمود شاه که شو بانگ زن پیش این بارگاه.فردوسی. منادی گری گرد لشکر بگشت به درگاه هر خیمه ای برگذشت.فردوسی. منادی گری نام او شیرزاد گرفت آن سخنهای کسری به یاد. فردوسی. صدر حمید دین که منادی گر ازل خواند از کمال جود و کرم صدر کشورش. دقایق مروزی. آنگاه منادی گر ملک بانگ کردی که هرکه را با ملک خصومتی هست همه به یک سو بنشینند... (سیاست نامه). ده منادی گر بلند آوازیان ترک و کرد و رومیان و تازیان. مولوی. رجوع به مُنادی ََ و مُنادی شود.

کلمات هم‌قافیه با «منادی‌گر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید