معنی منادمت
61 بازدید
[ مُ دَ / دِ مَ ] (از ع، اِمص) هم نشینی. (غیاث). ندیمی و همنشینی و هم سفرگی. (ناظم الاطباء). ندیمی کردن. همدمی. هم پیالگی. حریفی شراب. منادمة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): او گفت: در مجلس سلطان در وقتی که به شرف مؤاکلت و منادمت اختصاص یافته بود... (تاریخ بیهق ص ۱۰۰). وزیر معلمی استاد آورد و بفرمود تا آداب وزارت و شرایط منادمت... بر وی تلقین کرد. (سندبادنامه ص ۳۳۲). به مجالست و مؤانست و منادمت خویش مخصوص گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۰۸). به مطالعهٔ کتب و منادمت دوات و قلم مشغول شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۳۸۴). به خدمت سلطان رسید و به معاشرت و منادمت او مخصوص شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ ص ۴۳۵). ارباب معنی به منادمت او رغبت نمایند. (گلستان). چون او را... بر بساط قرب و مکالمت و منادمت جای دادند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۲۹۶). رجوع به منادمة شود.
کلمات همقافیه با «منادمت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر