معنی مملکت راندن
5 بازدید
[ مَ لَ / لِ کَ دَ ] (مص مرکب) حکم راندن. ادارهٔ امور مملکت کردن : پس فریشته او را گفت: یا قیدار! چندین مملکت و شهر راندی و به شهوات و لذات دنیا مشغول بودی . (تاریخ سیستان ص ۴۵).
کلمات همقافیه با «مملکت راندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر