معنی مملح
7 بازدید
[ مُ مَ لْ لَ ] (ع ص) نمک زده. (آنندراج). نمک سود: سمک مملح؛ ماهی نمک زده. (ناظم الاطباء): و قد یتخذ من هذا النبات [ من شرش ] قبل ان یخرج شوکه مملح یکون طیباً. (ابن البیطار، در کلمهٔ شرش).
کلمات همقافیه با «مملح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لح» برای سرودن شعر