معنی ممزج
7 بازدید
[ مُ مَ زْ زَ ] (ع ص، اِ) جامه ای است قیمتی از قسم کتان. (غیاث اللغات) (آنندراج). نوعی جامه یعنی پارچه که زر در آن به کار می رفته است. (یادداشت مرحوم دهخدا): پس مأمون آن روز جامه خانه ها عرض کردن خواست و از آن هزار قبای اطلس معدنی و ملکی و طمیم و نسیج و ممزج و مقراضی و اکسون هیچ نپسندید. (چهارمقاله ص ۳۳). از زرکش و ممزج و اطلس لباس من چون خیمهٔ خزان و شراع بهار کرد. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۱۴۹). بر اسب بخت کرد سوارم بتازگی تا خلعتم ممزج اسب سوار کرد. خاقانی (دیوان ص ۱۵۰). در ممزج باشم و ممزوج کوثر خاطرم در معرج غلطم و معراج رضوان جای من. خاقانی (دیوان ص ۳۲۳). || آب خانه. (غیاث اللغات از شرح دیوان خاقانی) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ممزج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زج» برای سرودن شعر