معنی ممدود
7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) کشیده و دراز. (آنندراج) (ناظم الاطباء). کشیده شده: سایهٔ همایونش بر همهٔ جهانیان ممدود. (یادداشت مرحوم دهخدا). بعضی گفتند که ظل ممدود است در بهشت. (کشف الاسرار ج ۲ ص ۵۴۵). - الف ممدود؛ در عربی الفی است که بعد از آن همزه باشد، چنانکه در کساء و رداء. (از تعریفات جرجانی). مقابل الف مقصور یا مقصوره. - ظِلّ ممدود؛ سایهٔ دراز و همیشه. (مهذب الاسماء). سایهٔ کشیده و همیشه. (یادداشت مرحوم دهخدا): {/Bوَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ. `وَ مََاءٍ مَسْکُوبٍ . ۱-۶۵۶:۳۰-۳۱/}(قرآن ۵۶/۳۰-۳۱). بعضی گفتند که ظل ممدود است در بهشت. (کشف الاسرار ج ۲ ص ۵۴۵). - ممدود شدن؛ امتداد یافتن. کشیده شدن. - ممدود کردن؛ کشیدن. امتداد دادن. - || گستردن. || دارای علامت مد. (ناظم الاطباء). || از اصطلاحات هیأت است. رجوع به شرح دیوان انوری تألیف شهیدی ص ۱۶۴ و ۱۷۶ شود.[ مَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه واسطی ربابی. بدو مثل می زدند در معرفت موسیقی با رباب. به سال ۶۳۸ هـ . ق. در بغداد درگذشت. (از تاج العروس ج ۱ ص ۲۶۳).
کلمات همقافیه با «ممدود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر