معنی ممتاز غزنوی

معنی ممتاز غزنوی

6 بازدید
[ مُ زِ غَ نَ ] (اِخ) حکیم عثمان بن محمد. از شاعران قرن پنجم هجری است. سنائی غزنوی بوی اعتقاد و نسبت شاگردی داشته. در آغاز عثمانی تخلص می کرد. مدتی ملازم سلطان ابراهیم بن مسعود بود. بعد از وفات وی در هنگامی که بهرام شاه غزنوی به هند لشکرکشی کرد، ممتاز همراه بوده. مدتی نیز در کرمان ملتزم ارسلان شاه سلجوقی بوده است و در غزنی درگذشته است. از اوست: در کار تو هرکه دل زیان کرد جانا سر تو که سود جان کرد صد محنت روزگار ناخوش با چشم خوش تو خوش توان کرد. یک روز دامن تو بگیرم که چند شب در دوری تو اشک به دامن گرفته ام. (از تذکرهٔ صبح گلشن ص ۴۵۱ و ریحانةالادب ج ۴ ص ۸۳ و قاموس الاعلام ترکی و فرهنگ سخنوران).

کلمات هم‌قافیه با «ممتاز غزنوی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید