معنی ممتاز

معنی ممتاز

11 بازدید
[ مُ ] (ع ص) جداشده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || برگزیده و پسندیده. منتخب شده. دارای امتیاز و برتری و بزرگواری. (از ناظم الاطباء). برتر. فاضل. افضل. راجح. ارجح. صاحب مزیت. نجیب. مفضل. دارای مزیت. فایق. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || جدا. مجزا. مشخص : در لئیمان به طبع ممتازی در خسیسان به فعل بی جفتی منظرت به ز مخبر است پدید که به تن زفتی و بدل زفتی. علی قرط اندکانی. بوزجانی... کریم عهد خویش و ممتاز از جمله اکفا و اقران. (سلجوقنامهٔ ظهیری ص ۱۸). صفتش در زمانه ممتاز است دیدنش روح را جهان بین است.عطار. ای به خلق از جهانیان ممتاز چشم خلقی به روی خوب تو باز.سعدی. دعای صالح و صادق رفیق جان تو باد که اهل فارس به صدق و صلاح ممتازند. سعدی. هرچه در صورت عقل آید و در وهم و قیاس آن که محبوب من است از همه ممتاز آید. سعدی. - ممتاز شدن؛ برگزیده شدن. - || مزیت یافتن. برتر آمدن. - ممتاز کردن؛ برگزیدن. انتخاب کردن. - || مزیت دادن. - ممتاز گردانیدن. ممتاز کردن : باری عز شأنه... آن پادشاه... را به روی خوب و تبرک به مجالست ارباب ورع و مثافنت صلحا از ملوک عالم ممتاز گردانیده است. (المعجم چ دانشگاه ص ۱۱).
[ مُ ] (اِخ) میرزا اسماعیل خان. رجوع به ممتازالدوله شود.
[ مُ ] (اِخ) مولوی سیدامان علی فرزند سیدبرکت علی، نبیرهٔ مولوی سراج الدین احمد. از شاعران قرن سیزدهم، مقیم شهرک فریدپور هند است. در مدرسهٔ دارالامارهٔ کلکته تحصیل کرد. از اوست: به گلشن چون طلسم صحبتی با گلرخان بستم شکفتن را دری بر روی حوران جنان بستم رصد بند عروج طالع ناسازگارم من حضیض خاکساری را به اوج آسمان بستم ز هر خاری سراغ منزل مقصود می گیرم ز رنگ خون پای رفتگان، نقش نشان بستم ز خیر و شر منم آزاد و ممتاز اندر این عالم نه جور از دشمنان دیدم نه طرف از دوستان بستم. (از تذکرهٔ صبح گلشن ص ۴۵۲).

کلمات هم‌قافیه با «ممتاز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «از» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید