معنی ممانعت
4 بازدید
[ مُ نَ / نِ عَ ] (از ع، اِمص) بازداشتگی و منع و نهی و تعرض و مزاحمت و اعتراض و دفع. (ناظم الاطباء). بازداشتن کسی از چیزی. جلوگیری. بازداشت. منع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): محسن بن طاق که امیر غز بود راه او بگرفت و به ممانعت او برخاست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). منتصر به اسفراین افتاد و مردم اسفراین از خوف فتنه به ممانعت او برخاستند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). رجوع به ممانعة شود. - ممانعت کردن؛ جلوگیری کردن. بازداشتن از کاری.
کلمات همقافیه با «ممانعت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عت» برای سرودن شعر