معنی مماطلة
5 بازدید
[ مُ طَ لَ ] (ع مص) درنگ و معطل کردن در ادای وام و حق کسی. (منتهی الارب). مطال. مماطلت. تأخیر کردن در کاری یا در حق کسی. معطل کردن. در انتظار نگه داشتن. رجوع به مماطلت و مطال شود. || (اِمص) تأخیر. درنگ.
کلمات همقافیه با «مماطلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر