معنی مماطل
13 بازدید
[ مُ طِ ] (ع ص) آن که در ادای دین درنگی کند. (ناظم الاطباء). || سپوزگار. (یادداشت مرحوم دهخدا). دفع الوقت و درنگی کننده در کار: از حلیهٔ خرد عاطل و در قبول مصالح مماطل. (سندبادنامه ص ۱۱۴).
کلمات همقافیه با «مماطل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طل» برای سرودن شعر