معنی مماس شدن
6 بازدید
[ مُ شُ دَ ] (مص مرکب) ساییده شدن. پیوستن، چنانکه فاصلی در میانه نماند. || تلاقی کردن : تا تأدیه کند هوایی را که ایستاده است اندر تجویف صماخ و مماس او شود و بدان عصب پیوندد و بشنود. (چهارمقاله ص ۱۲).
کلمات همقافیه با «مماس شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر