معنی مماس
5 بازدید
[ مُ ] (اِ) گودال. مغاک. جای پست. (از ناظم الاطباء). پستی و مغاک. (آنندراج) (انجمن آرا). گودال. مغاک و پستی. (از برهان قاطع).[ مُ ماس س ] (ع ص) با هم ساییده شده. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). مالیده شده و ساییده شده دو چیز با هم. (ناظم الاطباء). بساونده یکدیگر را. بسوده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): هرگاه که هوا بجنبد آن هوا که مماس پوست ما باشد دور شود و هوای تازه مماس گردد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || (اِ) جای بهم سودن. (غیاث اللغات). جای سوده شدن. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح ریاضیات) در اصطلاح ریاضیات، عبارت است از ساییدگی و تماس دو خط با یکدیگر، چنانکه خط مستقیمی که بر دایره ای می ساید و از کنار آن می گذرد: مماس بر یک منحنی در یک نقطهٔ معین حد قاطعی است که بر این نقطه می گذرد و براثر دوران قاطع حول آن نقطه، نقطه تقاطع دیگر آن با منحنی منطبق بر این نقطه می شود. فاصلهٔ مماس از مرکز دایره برابر طول شعاع است و هر ضلعی از آن او مماس بود آن دایره را. (التفهیم ص ۱۵).[ مُ ماس س ] (ع ص) جماع کننده. (آنندراج). آرمنده با زن. رجوع به تماس شود.
کلمات همقافیه با «مماس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر