معنی مماسه
8 بازدید
[ مُ ماسْ سَ / سِ ] (از ع، اِمص) مماسة. یکدیگر را بسودن. تماس. (مصادر زوزنی). ملاقات و تلاقی دو چیز نه بتمامی بلکه به اطراف. سودن و خوردن سویی از جسم بسوی جسمی دیگر، چنانکه تداخلی روی ندهد. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || مباضعه کردن. (مصادر زوزنی). جماع. مواقعه. آرمیدن با زن. و رجوع به مماسة شود.
کلمات همقافیه با «مماسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر