معنی ممارست
9 بازدید
[ مُ رَ / رِ سَ ] (از ع، اِمص) ور رفتن. انگولک کردن. تیمار کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || درمان و علاج کردن. معالجه. || مواظبت و سعی و کوشش. تفتیش و تفحص و نگهبانی و محافظت. || ورزیدن کاری به طور دائم. تمرین کردن. (ناظم الاطباء): و بحقیقت کان خرد و حصافت و گنج تجربت و ممارست است. (کلیله و دمنه). اگر در هر باب ممارست خویش معتبر دارد همه عمر در محنت گذرد. (کلیله و دمنه). به ممارست قلم و مدارات ادب ارتیاض یافته بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۶). در مغامست حرب و ممارست طعن و حرب از جانبین بکوشند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۲۴). چون در ملابست و ممارست این فن روزگاری برآمد. (مرزبان نامه ص ۵). || خو کردن. عادت کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا): پدر به حکم وقوف بر خواتیم کارها و ممارست بر شدائد ایام و ارتیاض به تجارب روزگار به امان پناهید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۲). || آزمایش. تجربه. رنج کشیدن در کاری. (از ناظم الاطباء). پی چیزی مشقت دیدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): از وی [ عمر ] جز تجربت و ممارست عوضی نماند. (کلیله و دمنه) چنانکه ظهور آن بی ادوات آتش زدن ممکن نگردد اثر این بی تجربت و ممارست هم ظاهر نشود. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «ممارست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر