معنی ممارسة
6 بازدید
[ مُ رَ سَ ] (ع مص) مِراس. (منتهی الارب). مروسیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). همیشگی ورزیدن. (منتهی الارب). || کوشیدن و تفحص کردن و تجربه نمودن و در کاری رنج نمودن. (آنندراج) (غیاث). با کسی یا چیزی واکوشیدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی) (دهار). || درمان کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). علاج کردن. (ناظم الاطباء). رجوع به ممارست شود.
کلمات همقافیه با «ممارسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر