معنی ملکگیری
5 بازدید
[ مُ ] (حامص مرکب) ریاست و حکومت. (ناظم الاطباء). کشورستانی. کشورگشایی : چون... به بلاد عراق آمد (ملکشاه) خصمی چون قاورد عمش از کرمان با لشکری گران و عدت و آلت فراوان به قصد ملک گیری روی به عراق نهاد. (سلجوقنامهٔ ظهیری ص ۳۰). رجوع به ملک گیر شود.
کلمات همقافیه با «ملکگیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر