معنی ملکگیر
6 بازدید
[ مُ ] (نف مرکب) گیرندهٔ ملک. تصرف کنندهٔ ملک. ملک گشای. ملک ستان : پذیرای رای وزیران شدند که از جملهٔ ملک گیران شدند.نظامی. بندگانش ملک گیر و چاکرانش ملک بخش دولتش را خلق عالم سال و مه در زینهار. عبید زاکانی. رجوع به ملک ستان و ملک گشای و مدخل بعد شود.
کلمات همقافیه با «ملکگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر