معنی ملکپروری
4 بازدید
[ مُ پَ وَ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی ملک پرور. مملکتداری. کشورداری توأم با حسن تدبیر: از رحم عروس بخت این حرم حلال را نوخلفان فتح بین وارث ملک پروری. خاقانی. از فضیلت استعداد ملک پروری و شرف استبداد عدل گستری. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۶۹). در کنف حمایت و مهتری و سایهٔ ملک پروری او مأمون و محروس ماند. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۹۸).
کلمات همقافیه با «ملکپروری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر