معنی ملکپرور
4 بازدید
[ مُ پَ وَ ] (نف مرکب) پرورندهٔ ملک. آباد و پررونق کنندهٔ مملکت. آنکه موجب ترقی و تعالی مملکت است : راست گویی خسرو عادل جلال ملت است ازپی توقیع، کلک ملک پرور در بنان. عثمان مختاری (دیوان چ همایی ص ۴۲۶). ملک از تو فخرگستر و داد از تو شادکام فخر از تو ملک پرور و دین از تو شادمان. عثمان مختاری (ایضاً ص ۴۵۷). ملک جهان رسید ز جد و پدر به او زین روی همچو جد و پدر ملک پرور است. امیرمعزی. ای ملک پروری که نیارند زد همی پیش سخا و رای تو دم ابر و آفتاب. امیرمعزی. همیشه کینه کش و ملک پرور است و که دید که کینه کش بود و ملک پرور آتش و آب. امیرمعزی. ز رای روشن و تدبیر ملک پرور اوست که دادکیشان بیشند و ظلم کیشان کم. سوزنی. ژالهٔ نعمت از هوای سخا بانوی ملک پرور افشانده ست.خاقانی. هست اتابک، مصطفی تأیید و اسکندرخصال کاین دو را هم در یتیمی ملک پرور ساختند.خاقانی. هلال حلقه شود روز عید در میدان به پیش رمح فلک سای و ملک پرور او. ظهیرفاریابی. پادشاه را هفت وزیر شایسته بود، هر یک کامل و عاقل و ناصح و فاضل و ملک پرور. (سندبادنامه ص ۷۸). امثلهٔ قضا بر موجب رضای او موشح به رای انور ملک پرور عدل گستر. (سندبادنامه ص ۲۷۴). در عهد وزیر ملک پرور خورشید جلال چرخ مسند. ؟ (از ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۳۴).
کلمات همقافیه با «ملکپرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر