معنی ملکسیرت
6 بازدید
[ مَ لَ رَ ] (ص مرکب) کنایه از مردم معصوم و عفیف. ملک نهاد. (آنندراج). آنکه خوی وی مانند فرشته باشد. خوش خوی. (ناظم الاطباء): قوام دین پیغمبر ملک محمود دین پرور ملک فعل و ملک سیرت ملک سهم و ملک سیما. فرخی. ملک سیرتی، پری صورتی، متناسب خلقتی چون ماه و مشتری در قبای ششتری. (سندبادنامه ص ۱۰۲). شنیدم که نامش خدادوست بود ملک سیرت و آدمی پوست بود. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «ملکسیرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر