معنی ملکسلطان
6 بازدید
[ مَ لِ سُ ] (اِخ) ملکشاه. ملکشاه سلجوقی : در سرای پادشاهی بر سریر خسروی چون ملک سلطان و چون الب ارسلان نیک اختر است. امیر معزی (دیوان چ اقبال ص ۱۱۳). تا جهان باشد خداوندش ملک سلطان بود وز ملک سلطان جهان چون روضهٔ رضوان بود. امیر معزی (دیوان چ اقبال ص ۱۶۷). و رجوع به ملکشاه شود.
کلمات همقافیه با «ملکسلطان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر