معنی ملکزدای
6 بازدید
[ مُ زَ / زِ ] (نف مرکب) از میان بردارندهٔ ملک. نابودکنندهٔ سلطنت : ای ملک زدایندهٔ هر ملک زدایان ای چارهٔ بیچاره و ای مفزع زوار. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی چ ۱ تهران ص ۱۲۶). عدو ببندند از حمله های دهرنورد جهان بگیرند از تیغهای ملک زدای. عثمان مختاری (دیوان چ همایی ص ۵۱۲). ملک زداینده. [ مُ زَ / زِ یَ دَ / دِ ] (نف مرکب) ملک زدای : ای ملک زدایندهٔ هر ملک زدایان ای چارهٔ بیچاره و ای مفزع زوار. منوچهری. رجوع به ملک زدای شود.
کلمات همقافیه با «ملکزدای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر