معنی ملکزاده
10 بازدید
[ مَ لِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب، اِ مرکب) شاهزاده. (ناظم الاطباء). فرزند ملک : میر محمود ملک زادهٔ محمودسیر شاه محمود ملک فره محمودفعال.فرخی. ملک زاده مسعود محمود غازی که بختش جوان باد و یزدانش یاور.فرخی. ملک باش و آباد کن مملکت را وز آباد ملک ای ملک زاده برخور.فرخی. ای ملک زادهٔ فریشته خو ای به تو شادمان دل احرار.فرخی. ملک حق و ملک زاده چو مسعود بود کز سخا و کرم کلی موجود بود.منوچهری. با این ملک زاده طبل و علم و کوس و مهد بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۱۰). آن شیربچه [ نصربن احمد سامانی ] ملک زاده ای نیکو برآمد. (تاریخ بیهقی). آن خادم را نعلین چند بر گردن زد و گفت شما ملک زادگان را چنین می پرورید کز ایشان بی ادبی می آید. (نوروزنامه). ملک زادهٔ دارملک نبوت سزاوار احسان سزاوار تحسین.سوزنی. مثال داد تا چند معتبر از کفات و دهات ملک... با ملک زاده و وزیر به حضرت آمدند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۴). ملک زاده گفت شنیدم که در عهد ضحاک... زنی بود هنبوی نام... (مرزبان نامه ایضاً ص ۱۶). ملک زاده گفت شنیدم که در حدود آذربیجان کوهی است... (مرزبان نامه ایضاً ص ۲۶۰). ملک زاده گفت اقسام دوستی متشعب است و دوستان متنوع. (مرزبان نامه ایضاً ص ۴۷). ملک زاده در آن ده خانه ای خواست ز سرمستی در او مجلس بیاراست.نظامی. هر ورقی چهرهٔ آزاده ای است هر قدمی فرق ملک زاده ای است.نظامی. قصه شنیدم که در اقصای مرو بود ملک زاده جوانی چو سرو.نظامی. ز تاج ملک زاده ای در مناخ شبی لعلی افتاد در سنگلاخ. سعدی (بوستان). ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادرانش بلند و خوبروی. (گلستان). یکی از فضلا تعلیم ملک زاده ای همی کردی. (گلستان). ملک زاده ای گنج فراوان از پدر میراث یافت. (گلستان).[ مَ لِ دِ ] (اِخ) دهی از دهستان سیس است که در بخش شبستر شهرستان تبریز واقع است و ۵۰۳ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «ملکزاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر