معنی ملکبان
8 بازدید
[ مُ ] (ص مرکب، اِ مرکب) نگهبان ملک. حافظ مملکت. کشوردار. فرمانروا: ملک بانان را نشاید روز و شب گاهی اندر خمر و گاهی در خمار.سعدی.
کلمات همقافیه با «ملکبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر