معنی ملموسات
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص، اِ) مأخوذ از تازی، چیزهای لمس شده. (ناظم الاطباء). جِ ملموسة تأنیث ملموس. ببسوده ها. مقابل مبصرات و مذوقات و مسموعات. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): لذت گوش در آوازهای خوش است و موزون و لذت شم در بویهای خوش... و لذت لمس در ملموسات نرم. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص ۸۳۱). امور ماضیه را از مقولات و مسموعات و مرئیات و مذوقات و ملموسات و مشمومات و غیر آن بر سبیل تذکیر با دل تقریر کند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۱۶۹). و رجوع به ملموس شود.
کلمات همقافیه با «ملموسات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر