معنی ملموس
9 بازدید
[ مَ ] (ع ص) لمس شده. به دست سوده شده. (از ناظم الاطباء). ببسائیده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): وآنکه را بد ز پیل ملموسش دست و پای سطبر پر بؤسش گفت شکلش چنانکه مضبوط است راست همچون عمود مخروط است. سنائی. || اکاف ملموس الاحناء؛ پالان خراشیده و کجی و بلند آن درست کرده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). پالان درست کرده و کجی و بلندی آن تراشیده شده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ملموس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر