معنی ملقح
6 بازدید
[ مُ قِ ] (ع ص) گشن. ج، ملاقح. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آنکه گشن می دهد خرمابن را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). و رجوع به القاح شود.[ مُ لَ قْ قَ ] (ع ص) مرد آزموده کار. (آنندراج): رجل ملقح؛ مرد آزموده کار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ لَ قْ قِ ] (ع ص) باروَرکننده : چه امروز خاطر من کهتر را بر خواطر جملهٔ اصحاب قلم، نظماً و نثراً، حق است خاصه بر خاطر مشرف مجلس مهذب الدینی، که ابدالدهر ملقح خاطر منقح عبارت باد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۴۵).
کلمات همقافیه با «ملقح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قح» برای سرودن شعر