معنی ملطفه
5 بازدید
[ مُ لَ طْ طَ فِ / فِ ] (ع اِ) نامهٔ باریک. (مهذب الاسماء). نامهٔ باریک کرده. (دستور اللغهٔ ادیب نطنزی از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نامهٔ خرد که در آن موجز و خلاصهٔ مطلب یا مطالبی نویسند. ملاطفه. رقعه. نوشتهٔ مختصر. ج، ملطفات. (یادداشت ایضاً). به صیغهٔ اسم مفعول چنانکه از موارد استعمال آن معلوم می شود به معنی نامه ای است کوچک که به طریق ایجاز حاوی خلاصهٔ مطالب باشد و در کتب معتبره چیزی مناسب این معنی یافت نشد جز این عبارت در تاج العروس: «لطف الکتاب جعله لطیفاً» و این اصل معنی آن بوده پس از آن توسعاً به معنی مطلق نامه استعمال شده است و در مصنفات متقدمین از عربی و فارسی این کلمه بسیار مستعمل است. (قزوینی از حواشی چهار مقاله چ معین صص ۲۵ -۲۶). این کلمه را بیهقی اول بار آورده و در سیاست نامه ملاطفه آمده است. (سبک شناسی ج ۲ ص ۳۰۵): رکابدار پیاده شد و زمین بوسه داد و آن نامهٔ بزرگ را از بر قبا بیرون کرد پیش داشت... امیر گفت: آن ملطفه های خرد که ابونصر مشکان ترا داد... کجاست گفت من دارم و زین فروگرفت و میان نمد باز کرد و ملطفه ها در موم گرفته بیرون کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵). ملطفه ای از جانب خواجهٔ بزرگ دررسید آن را پوشیده بیرون آوردم نبشته بود... (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۴۴۴). امیر بخواند و گفت این ملطفه ها را پوشیده دارند و کس بر این واقف نگردد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۶۴۲). فضل گفت امیرالمؤمنین را به خط خویش ملطفه ای باید نبشت. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۱۳۶). در ساعت دویت و کاغذ و قلم خواست و این ملطفه را نبشت. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۱۳۶). چون زمانی بود مشرف درگاه درآمد و خدمت کرد و ملطفهٔ علی بن ربیع خادم را داد. (قابوسنامهٔ چ نفیسی ص ۱۷۴). باید هر روز مسرعی با ملطفه از آن تو به من رسد و هرچه رفته باشد نکت از آن بیرون آورده باشی و در آن ملطفه ثبت کرده. (چهارمقاله چ معین ص ۲۵). از خلیفه ملطفه ای بدو رسید فرموده که آن را به سلطان رساند... چون این ملطفه با نوشتهٔ ایتگین به سلطان رسید برنجید. (راحةالصدور ص ۱۰۸). و در آن ملطفه نوشت که خصمت را هوس شاهی است. (راحةالصدور ص ۳۴۰). بعد از آن ملطفه ای که نوشته بود ظاهر شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۵۲). و رجوع به ملطفات و ملاطفه شود.
کلمات همقافیه با «ملطفه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فه» برای سرودن شعر