معنی ملسی
5 بازدید
[ مَ لَ ] (حامص) ملس بودن. ترش و شیرین بودن: ملسی انار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مَلَس شود.[ مَ لَ سا ] (ع ص) ناقة ملسی؛ شتر ماده ای که تیز گذرد و چیزی به وی نچفسد از سرعت وی. (منتهی الارب) (از آنندراج). ماده شتری که تیز گذرد و از تندروی چیزی به وی نچسبد. (ناظم الاطباء). شترمادهٔ بسیار تندرو. (از اقرب الموارد). || ابیعک الملسی؛ ای لاعهدة، یعنی آزاد می فروشم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به ملزی شود.
کلمات همقافیه با «ملسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر